Wednesday, July 30, 2014

از بالا که به جاده ها خیره میشوی اول چراغها میسوزند بعد تمام راه محو میشود. توی یکی از اینها عابری بود که می شناختمش. و این را یک جا نوشته بودم. فهمیدم که تو یواشکی خوانده ایش. قبلا دور کاغذ قهوه ای نبود

Monday, July 28, 2014

نقشه منم

شانه ی چپم را از زیر پونز بکش بیرون بگذار خون تا مرز قاره ها برود. اقیانوس ها کمتر آرام به نظر برسند. درد تمام شود

Saturday, July 19, 2014

تیغ بردار. خودت را جراحی کن. ته نخ بخیه ات را حتما بسوزان

 از بس نفس های بلندش را بیرون نداده بود چشم ها، لپ ها، گوشها، و کم کم همه ی صورتش باد میکرد تا وقتی تصمیم گرفت قبل ازینکه تمام بدنش بگیرد، یک نخ رنگی بردارد محکم ببندد دور گلو و کاملا از کالبد جدا کند. سر دیگر نخ را بگیرد دستش و شروع  کند توی ساحل دویدن

Wednesday, July 16, 2014

استاد دستم رو با مداد گرفت گفت نترس. اینجوری محکم بکش از کاغذ خجالت میکشی یا از خودت؟ 
.
.
ازینکه کسی به نقابم دست میزند حس خوبی ندارم

Monday, July 14, 2014

احساس میکنم زیاد فکر کردن به تو منو خوشگل کرده

Saturday, July 12, 2014

 اول گفتم بده با دستمال چشمت را ببندند بعد دور شو از صداها. و نورهای احتمالی.. من با مداد روی میز میزنم هر چه به دور شدن نزدیک  تر شوی شدید تر 
.
چند سال بعد بازی را برده ای و من هنوز یکسره به میز میزنم .
آنقدر دور شدی که نمیشنوی. که نمیفهمی برده ای . که نمی فهمی برای تو میزنم

Wednesday, July 9, 2014

گفتم یکی مثل دبرا رو میخوام تو زندگیم یکی که دارک پسنجرمو ببینه و بمونه؟ هولی شت من یک کثافت تمام عیارم خودم نـ میدونستم

نمیدونم چطور یک سریال میتونه سرنگ دستش بگیره و چند صد میل احساس بدبختی حقیقی به خونت تزریق کنه. فقط میدونم صبح با گلوی گرفته بلند میشم با چند تا مویرگ احتمالا پاره شده توی چشم. مال وقتی باید گریه کنی و نمیکنی وقتی باید فریاد بزنی و نمیزنی حتا بازوت رو هم گاز نمیگیری . یک جسم منبسط که اگر روی آب ولش کنی هی میره پایین تر حباب میفرسته ولی تقلا نمی کنه

Thursday, June 19, 2014

سرفه چرا همی کنی

ما از دور از لای غبارها که هی بزرگ تر میشد نگاه میکردیم. هر قطاری که میرفت ایستگاه را با صندلی ها، چراغها، تابلوها و آدم های نشسته و ایستاده اش میبرد

Wednesday, June 18, 2014

- طبق اصول موازنه معادلات واکنشهای شیمیایی در حال وقوع - 
 وقتی احساسات عمیق قلبی تان به کلمه تبدیل میشوند، به کلمه تبدیل شده اند، درون شما دیگر چیزی از جنس احساس عمیق قلبی
 وجود ندارد



به دلیل اینکه همه ی ما وقتی به مرگ فکر می کنیم پشت بندش ناخودآگاه جلب زندگی در گذر اکنونمان میشویم توصیه میکنم از قبل  چیزی برای جویدن، دود کردن پاره پوره و مچاله کردن یا ضربه زدن دم دست گذاشته باشید
لازم هم نکرده مرگ را همیشه در یک قدمی خود ببینید. اشیا جاندارانند

عاقلم من عاقلی بی قرارم

 امروز رو سپرده بودم به باد. با چند نفر شوخی کردم منتها چون بهم نمیاد بهشون برخورد. چون از دل کسی چیزی در آوردن هم بهم نمیاد دیگه امتحانش نکردم. تپه رو همونجور ریده رها کردم اومدم بیرون از اون فضا. مسیرهای شلوغ رو انتخاب کردم که دیر برسم خسته باشم به کارهام نرسم و موفق هم شدم . دیشب تو سایت هواشناسی زده بود امروز باد میاد اما الان چک کردم امروز سرعت جریان هوا از حالت عادیشم کمتر بوده چه برسه باد. 
 من حسش کردم ولی 

Tuesday, June 17, 2014

حواسم به همه چیز هست اما مراقب همه شان نیستم. بهرحال خواهم افتاد. نباید همه ی بهانه ها را از خودم بگیرم

احساس می کنم هرگز کسی اینگونه فجیع به تحمل کردن خود برنخاست که تو خاستی بدبخت

اینباکس: وسطی که دارم تحملت میکنم دوست دارم. معنیش این نیست که تحملت سخت نیست :)
ریپلای: سخت نیست پررو
اینباکس: چیزهایی که من تحمل میکنم تو نمی تونی چیزهایی که تو تحمل میکنی من نمی تونم. به این ترتیب همه چیزهای جهان تحمل میشن. فعلا ترجیح من اینه که اخم و تخم تو رو تحمل کنم تا خوبی های بقیه رو
اینباکس: ترجیح تو ولی من نیستم. میفهمم. ولی ترجیح خودم اولویت داره. تکلیفم معلومه. با خودم مهربونم. زبونم جلوت درازه 

Monday, June 16, 2014

برایم از جیب ات پرنده در بیاور

:
 بچه بود. براش مداد رنگی میخریدیم. بیست و چهار رنگ ازین جعبه فلزی ها. اون موقع ارزشش خیلی بود. بعد آخر سال تحصیلی جعبه رو باز میکردی هیچ کدوم دست نخورده بود جز جای دو تا آبی کمرنگ و پررنگش که خالی معلمش چند بار اولا بهم گفت نگرانه که مشکل بینایی داشته باشه تنه درخت رو هم آبی میکشه. گفتم نه بابا بچم. ازش بپرسی همه چیز رو میدونه. نمیدونم چرا اینجوری. از کلاس صداش کردیم
ازش پرسیدیم گفت به نظرش رو همه چیز باید سایه آسمون بیفته



Sunday, June 15, 2014

Should clean the voices

هیچ چیز سر جای سابقش نبود. مطلقا هیچ چیز. در عین حالیکه همه چیز سر جای خودشان بودند در مکان ثبت شده بودند. گو اینکه سالها سکونت داشته اند. هوا صاف؛ بدون باد. بدون آبی که تصویرها را رعشه بندازد. چند تا ماشین با فاصله های کم اطرافمان پارک بود توی شیشه اولی گذرا نگاه کردم. خودم بودم. جلوتر رفته بودیم توی بعدی مکث کردم شاید شناخته شوم احتمالا به شکل خوف آوری کش آمده بودم یا چیزی شبیه این. جلوی آخری ایستادم خیره شدم. خودم نبودم. 
.

یکبار باید حالی ام میشد مال اینجا نیستم. یکبار که بخورد توی صورتم بعد از آن بتوانم نبودنم را آشکارا ببینم. بعد بخواهم تو هم باورکنی. بخواهم حالت موقع پاک کردن قاب عکس‌ها همانطوری باشد که وقتی میخواهی بخوابی که وقتی میخواهی لباس اتو کنی که وقتی میخواهی تیکه های شکسته لیوان را از کف زمین جمع کنی
فرزندم برای کسی که برایت ارزشی قائل نیست ارزش مضاعفی قائل شو. همانا این به تو کمک می کند که بفهمی به تنهایی تا چه میزان  قابلیت و انعطاف بدنی برای سرویس کردن دهان خودت را داری

شاخ و شاخه با تو میرویند. یا هر چه بریدنی ست

 تیزی کوه رو حس میکنم و برف روش رو .. بلدم دستم رو بگذارم زیر گلوم آروم فشار بدم ببرم وسط کویر. آتشفشانش رو بترکونم و منتظر بمونم همه ی تنم رو فرا بگیره
بلدم صدای انفجار رو میوت کنم و فقط از تصویر لذت ببرم
دیگه هیچ چیز خارق العاده ای وجود نداره. فقط دلم میخواد به جای این توهم ها چیزی درونم سر میخورد که برای یک لحظه بهش
 مطمئن باشم.

Saturday, June 14, 2014

 از بیرون هیچ کس خودش نیست. هر آدم مجموعه ای از یادهایی ـه که تو سر بقیه جا گذاشته . اگه تو سر کسی یادش نباشه اون آدم نیست. به همین ترتیب، از خیلی بیرون تر، جمعیت جهان صفر کمتری داره
 و چشم های مرغوب تری. و زمین کافی تری برای هر نوع کشت 

Tuesday, June 10, 2014

آخر جلسه یک خودکار برداشتیم همه با هم ضربدر قرمز کشیدیم روی برآمدگی کنار شست مان. همه با هم بزرگ شدیم. یا آبی شد یا سبز یا سیاه یا پاک. فقط رنگ مال چند نفر نرفت

سرت را بگذار جایی که قلبم زمانی آنجا بود

داشتم قانع میشدم بالاترین طبقه آسمان جای دوریست برای تصمیم های مهم گرفتن میشود همین بغل پله ها تکیه داد زانوها را جمع کرد توی شکم بعد نفس عمیق بکشم فکر کنم که قسمتی از تو برای من بس هست؟ اگر هست میشود برداشت اش و برد و از خودت دورش کرد؟ اگر نیست ..اگر نیست ظهر کی تمام میشود؟ به قیافه ی شهر و بچه ها میخورد که عصر باران ببارد؟ اگر نبارید سینه ام را  زیر کدام درخت...
اگر هست..